آبخورگ زادگاه من است .گرچه سال هاست من همچون صدها خانواده دیگر آبخورگی مجبور به مهاجرت شده ام .و شاید تا هجرت ابد ی دیگر در آن جا مسکن نگزینم ،اما برای همیشه آبخورگ زادگاه و وطن من است. و به آن عشق می ورزم که پیامبر فرمود:«حب الوطن من الایمان».

.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

 سعید ذوالفقاری

این جا آبخورگ است  که هر پرنده ای که بر آسمانش  می گذرد باید پرهایش را باج بدهد. با ترانه یا بی ترانه باران نمی بارد.
تک درخت استوار شوره زار تنهایی دلم ، زیر دوش حس شاعرانه ام را می گیرد و زمزمه  نسیم گرم لابه لای شاخه هایش سمفونی بودن  را  در آخرین روزنه های حرم سرای سکوتم به نمایش گذاشته است. 
زانوهایم را به سینه هایم می سایم ودر اوج تپه های صیقل خورده ی شنی به بازی رنگ های غروب دل انگیز می اندیشم . اینجاست که رنگین کمان روزهای بارانی شما  زیبایش را وام می گیرد. گویی خورشید خوان سخاوت خویش را با دادن  سوری  بر می چیند وجای خود را به ضیافت پنهانی شب می دهد.
 ستارگان چشمک زنان به عشق بازی روحانی دعوت می شوند.اینجا به تعداد همه ستاره است و ستاره بخت کسی با تکه ابر پیشامد روزگار  بر باد نمی رود .
 هر آنچه را که می بینی نماد استقامت است از انسان گرفته تا  گیاه ودرخت وحیوان ، همه ساده و بی آلایش ، که تار و پودشان را انگارطوفان با شن خاک بافته وبدون اینکه گل شود با دم مسیحایی نیستی کویر پا به بی ریا ترین نقطه حیات می گذارند .
اینجا آبخورگ است 
آبخورگ ما
نویسنده و اقتباسگر :سعید ذوالفقاری
بیست بهمن یک هزار و سیصد و نود و شش
تهران



:: بازدید از این مطلب : 494
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : حسین ذوالفقاری
ت : جمعه 20 بهمن 1396
.

 حسین ذوالفقاری, [۱۵.۰۵.۱۷ ۱۲:۱۰]

[Forwarded from حسین ذوالفقاری]
غزل زیر را تقدیم می کنم به بزرگ مرد  میدان سیاست امروز که نسلهای آینده نام او را در کنار بزرگانی چون : 
امیرکبیر ،مصدق،طالقانی ،منتظری، بازرگان، شریعتی ، هاشمی ، خاتمی و ... خواهند آورد و به آنان فخر خواهند کرد.
 
              غزلی روحانی
 
مطلع خوب غزلهای منی روحانی 
 تو در اندیشه سراپا به غزل می مانی
 
محتوایِ غزل امروز ، دگرگونه شده
شده معشوقِ خدایی ، حسن روحانی
 
 وحشت از اسلحه، چون کام مرا دوخته است
دردِ قلبی که نگفتم تو خودت می دانی
 
مدح ممدوح نکردم به خدا هر کس را
جز تو را ای که به سیرت چو مَهِ تابانی
 
باطل السّحرِرقیبان که به افراط روند 
اعتدالت ید بیضاست، بسی نورانی!
 
گر کنم قهر ز صندوق وچو تحریم کنم
ترسم اُفتم به سیه چالِ شبی ظلمانی
 
گر زند مارِ ریا نیش ، مرا بار دگر
هر کسی گویدم ای مرد، زهی نادانی
 
من به برجامِ ظریفت ،  چه قَدَر می نازم
ای که در قول و عمل ، خاتمی دورانی
 
هاشمی هم به مرامِ تو مباهات نمود
ای  که در صلح چو تندیسِ دلِ ایرانی
 
مقطعِ این غزلم قافیه اش نام تو شد
تا سرا پا همه شعرم بشود روحانی
 
 
حسین ذوالفقاری عشق آباد ۹۶/۲/۲۴



:: بازدید از این مطلب : 559
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : حسین ذوالفقاری
ت : سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1396
.
حسین ذوالفقاری, [۱۵.۰۵.۱۷ ۱۲:۱۰]
[Forwarded from حسین ذوالفقاری]
غزل زیر را تقدیم می کنم به بزرگ مرد  میدان سیاست امروز که نسلهای آینده نام او را در کنار بزرگانی چون : 
امیرکبیر ،مصدق،طالقانی ،منتظری، بازرگان، شریعتی ، هاشمی ، خاتمی و ... خواهند آورد و به آنان فخر خواهند کرد.
 
               



:: بازدید از این مطلب : 40
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : حسین ذوالفقاری
ت : سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1396

شعر خاطره ی اولین روز دبستانم را تقدیم می کنم به آموزگاران دوره ی دبستانم جنابان  سرباز وظیفه ریگی، سرباز وظیفه رضا قلی، روان بخش،خانم گلرو( نام خودشان در حافظه ام نمانده به سبک اروپاییان با نام شوهرشان صداشان می کردیم . قلعه زری بیرجند ) حسن خان سنگچولی

 

 




:: بازدید از این مطلب : 593
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : حسین ذوالفقاری
ت : چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396



:: بازدید از این مطلب : 622
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : حسین ذوالفقاری
ت : سه‌شنبه 15 فروردین 1396

 

 




:: بازدید از این مطلب : 673
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : حسین ذوالفقاری
ت : جمعه 11 فروردین 1396
درود بر دوستان جان .بامدادتان شاد و با نشاط باد .
 
 ❤️گفتی  که راز عشقمان را
 
 به کس مگو
 
 دوختم لبانم 
 
به مهر سکوت عشق
 
اما زمان وداعت
 
 دو طفل چشم
 
ریختند کاسه های خون 
 
عوض آب جو.
 
گفتی:که بی خیال
 
رضایت این دو طفل
 
  بهتر زسر عشق و حفظ آبرو❤️

حسین ذوالفقاری ۹۵/۱۲/۱۶ 




:: بازدید از این مطلب : 574
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : حسین ذوالفقاری
ت : جمعه 11 فروردین 1396



:: بازدید از این مطلب : 5
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : حسین ذوالفقاری
ت : پنج‌شنبه 03 فروردین 1396
.

 

 




:: بازدید از این مطلب : 16
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : حسین ذوالفقاری
ت : پنج‌شنبه 03 فروردین 1396

 با سلام خدمت همشهریان عزیز

امیدوارم دی ماه 1395 اولین و  آخرین دی ماه تلخ طول حیاتمان  باشد این دی ماه به نظر شخص من 3 یلدا داشت (دو تای اول بنا به گفته صاحب نظران یلدا از نظر مدت زمان و

یلدای خونین سوم از نظر آتش نشانان زیر آوار پلاسکو).سخن به درازا نمی گویم و کلامم رو مثل فیلم های اصغر فرهادی می خواهم پایان باز تموم کنم.

دی ماه 95 اینجوری از ذهنم می گذره :کلاه قرمزی(دنیا فانی زاده)، آیت الله هاشمی رفسنجانی ،دو کودک کار (احمد و صمد) 

و پلاسکو شبی بی انتها که حالی نگران در من ایجاد کرد که به هیچ طریقی از یادم نمی رود  در ادامه شعری از پدر مهربانم که حس مشترکمان است تقدیمتان باد:

شاعر: حسین ذوالفقاری

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد/پلاسکو جای من خوابید از ین رنج وازین ماتم.

روزها فکر من این است وهمه شب سخنم/ که چرا جهل شود آتش  این جان وتنم

آتش جهل چنان شعله کشید از آن برج/که غم و دود بر آید هنوز از دهنم

جان بر کف نهادند پریان سرخ پوش/کاش می شد که جان بر تن ایشان فکنم.

به کدام مسلخ عشق عشوه گری آموختند/که بشویم به خونابه ی آن پیرهنم‌ 

در واپسین روزهای دیماه 1395

نویسنده:سعید ذوالفقاری

1395/11/01




:: بازدید از این مطلب : 636
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : حسین ذوالفقاری
ت : جمعه 01 بهمن 1395
.

صفحه قبل123...16صفحه بعد

موضوعات
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران