آبخورگ زادگاه من است .گرچه سال هاست من همچون صدها خانواده دیگر آبخورگی مجبور به مهاجرت شده ام .و شاید تا هجرت ابد ی دیگر در آن جا مسکن نگزینم ،اما برای همیشه آبخورگ زادگاه و وطن من است. و به آن عشق می ورزم که پیامبر فرمود:«حب الوطن من الایمان».
از دیر گاهیست که به همت دوست عزیزم آقا رضا مرتضوی گروهی به نام پشت کاریز راه اندازی شده که محلی شده همانند پشت کاریز قدیم ، که حالا که از آبخورگ دوریم لااقل از هم دور نباشیم. پشت کاریز در شبکه اجتماعی سوما ( SOMA ) راه اندازی شده است و ظرفیتی به اندازه 500 نفر داراست. از همین رسانه از شما آبخورگیان و آبخورگ دوستان و عزیزانی که به هر نحوی با آبخورگ در ارتباطند و دوست دارند در جهت پیشرفت و آبادانی آبخورگ قدم بردارند دعوت به عمل میاورم که در گروه عضو شوند.
قوانین مربوط به گروه در ادامه مطلب قرار داده ام.
آن دسته از عزیزانی که مایل به عضویت در گروه هستند لطفا در قسمت نظر سنجی خصوصی ما (که در ادامه مطلب و قسمت پایین قرار دارد.) شماره و اسم خود را قرار دهند تا بعد از هماهنگی با مدیر گروه نسبت به عضویت آنها اقدام نمایم یا می توانند به صورت مستقیم با خود ایشان تماس حاصل نمایند.
در ضمن لینک دانلود نرم افزار با یک سرچ ساده در اینترنت قابل دسترسیت. با این حال یک لینک که از همین طریق بدست آوردم در ادامه مطلب می گذارم.
مریم عابدین زاده متولد روستای آبخورگ دانشجوی کارشناسی ارشد رشته ادبیات فارسی و از شاعران حوان و باذوق و مستعد آبخورگی است که دستی در پژوهش و نثر ادبی نیز دارد . برای نمونه چند قطعه از اشعارشان را جهت استفاده دوستان از وبلاگ انچمن ادبی طبس می آورم . امید آن که با مطالعه و پشتکار و تمرین به سوی قله ی کمال ادبی حرکت کنند. بیشتر از گذشته بدرخشند.
شعری بسیار زیبا با مضمون دیار آبخورگ از جناب دکتر محمد جعفر اصغری خدمت شما دوستان عزیز تقدیم می گردد.دکتر اصغری با دور بین حافطه ی شگفتش و با لهجه ی زیبا ی آبخورگی یک بار دیگرآبخورگ پر از مهر و مهربانی دهه های 60 و70 را برای ما به تصویر می کشد و خاطرات تلخ و شیرین آن دوران را برای ما مجسم می کند . با آن که قالب شعر را برای این کار انتخاب کرده ؛ و قید وزن و قافیه انسان را محدود می کند . و گاه به سکوت و بن بست می کشاند ؛ولی دکتر گاه وزن وقافیه را به عمد کنار می زند تا احساسات و عواطف پاک دوران کودکی و نوجوانی و جوانی را بیان نماید . و چه خوب از عهده ی این کار بر می آید .با خواندن این اشعار گویا روزگار به عقب بر گشته ویک بار دیگر این حوادث را به چشم خویش می بینیم. شادروان حجباس با قیافه شوخ وشنگش وبا شلوارکهای خاصش و چپکهای کوهی اش در یادمان زنده می شود .تک تک عزیزانمان و در گذشتکانمان با خاطراتشان برایمان زنده می شوند . و اگر چه مقداری غبار اندوه بر دلها می نشیند لیک یاد آنها به ما لذتی معنوی ای می چشاند که هیچ شربتی نمی تواند جایگزبن آن گردد. به نوبه خود از این استاد فرزانه و وطن دوست کمال سپاسگزاری را دارم و برایشان آرزوی تندرستی و شادکامی می نمایم . (ح . ذ)
نوای غربت وتنهایی از کوچه های کوچستان تا ویرانه های گورستان